سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
643
تاريخ ايران ( فارسى )
آرتش كرمان اسلحه ، خواربار ذخيرهء عليق و لوازم و مهمات حمل كنيم تصميم گرفته شد كه در دو ستون حركت كنيم . چنان كه ستون اولى در 17 ماه مارس بندرعباس را ترك گفته عازم كرمان گرديد . اين راه و خط سيرى كه بود در دو حصه يا دو منطقه واقع شده بود . اولى كه از وسط گرمسير ميگذرد مركب از هشت منزل ولى نهايت درجه گرم و مالاريائى بود ، در حالى كه حصهء بعدى آن شبهاى بسيار سرد داشت و اين باعث بروز تب و نوبه گرديد . در دهات و قصبات ما را با كمال محبت مىپذيرفتند و هيچ اتفاق نيفتاد كه آبادىشان را ترك گفته به نقاط كوهستانى فرار بكنند . راستى يكى از خوانين آن سامان به من در ضمن ملاقات بطور خصوصى گفت كه در مواقع عبور آرتش ايران از اين حدود ديارى باقى نميماند ، بلكه مردم آباديهاى خودشان را گذاشته بيرون مىروند . البته اين يك موضوعى بود كه من آن را از پيش تجربه داشته و ميدانستم . در اوايل ، گرما شديد و طاقتفرسا بود ، چه حد متوسط حرارت 110 درجه فارنهايت ( 61 درجه سانتيگراد تقريبا ) بود اما سايبان و پناهگاه به آسانى پيدا مىشد و شبها هم هوا سرد بوده است . عبور ما در اين راه به تنگ زندان مخوف افتاد كه بسيارى از كاروانها را سيل ناگهانى به ته دره برده بود . بخت بما يارى كرد و قواى ما سالما از تنگه عبور كرده وارد آبادى پور احمدى شدند . خان حاكم اينجا كه از سران معروف دزدان و غارتگران بود براى ما خواربار تهيه كرد و فرستاد اگرچه معلوم بود از روى رضا و رغبت نيست . دو روز بعد ما وارد دولتآباد شديم . در اين محل يك عده از دوستان قديمى از ما پذيرائى كرده و نامههائى هم بامضاى وجوه اهالى آنجا مشعر بر تهنيت ورود به من دادند . تا اينجا انديشه و اضطرابى كه در ما بود مرتفع شد و از اين نقطه به بعد هرقدر كه جلو ميرفتيم اميدوارى ما بيشتر و علائم فتح و پيروزى نمودارتر ميگرديد . در هرمنزلى رفقا و دوستان بما ملحق شده در صورتى كه آب و هواى اين نقاط كوهستانى متصل بهم اگرچه قابل اطمينان نبود اما بعد از حرارت و گرماى طاقتفرساى بنادر براى ما فوق العاده مطبوع و فرحبخش بوده است . بارى ما از سلسله جبال زيباى لالهزار گذشته و ناحيهء بردسير را از گدار قافانو كه ارتفاع آن بالغ بر نه هزار پا از سطح دريا مىباشد پيموده پس از چند